تبليغاتX
بي سرزمين تر از باد - باد ما را خواهد برد

پنج شنبه-بعدازظهر-یک روز آفتابی-آرامگاه صفا-ظهیرالدوله-در زدن-چهره ی مهربون پیرزن-به سمت مزار فروغ-نشستن کنار قبر فروغ-تیر کشیدن سرما در رگهایم-گذاشتن گل روی قبر-نیاز نداشتن قبر به غبارروبی-روشن کردن عود و شمع-فاتحه خواندن-باز کردن کتاب فروغ-باد ما را خواهد برد-رعد و برق-باد-باران-حس غریب گریه-قدم زدن بین قبرها-خیس شدن زیر بارون-عکس-نوار صدای فروغ-وهم سبز-خرما-خداحافظ.


شعری که سر مزار فروغ برام اومد:

در شب کوچک من افسوس،

باد با برگ درختان میعادی دارد

در شب کوچک من دلهره ی ویرانیست

گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟

من غریبانه به این خوشبختی می نگرم

من به نومیدی خود معتادم

گوش کن وزش ظلمت را می شنوی؟

در شب من اکنون چیزی می گذرد

ماه سرخست و مشوش

وبر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است

ابرها ، همچون انبوه عزاداران

لحظه ی باریدن را گوئی منتظرند

لحظه ای و پس از ان ،هیچ.

پشت این پنجره شب دارد می لرزد

و زمین دارد

باز می ایستد از چرخش

پشت این پنجره یک نامعلوم

نگران من وتوست

ای سراپایت سبز

دستهایت را چون خاطره ای سوزان،

در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسی گرم از هستی

به نوازش های لبهای عاشق من بسپار

باد ما را با خود خواهد برد

باد ما را با خود خواهد برد.

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ثانیه های فرباد 9:40 |