تبليغاتX
بي سرزمين تر از باد
جریان این یلدا بازی : باید ۵ تا اعتراف از آنچه که تا به حال دیگران نمی دانند و برایت یک راز است را بیان کنی و در آخر هم از پنج نفر دیگه بخواهی که اینکار را انجام بدهند .

من هم از طرف جوجوی زیر زمینی به این بازی دعوت شدم. فقط به خاطر دل تنگ تو بازی کردم!

اعتراف اول: الیوت جون من اعتراف می کنم که اجی مجی بلد نیستم!

اعتراف دوم: آقای تقی لو من تست های امتحان هندسه تحلیلی رو داشتم...خانم کامکار من سوالهای امتحانهای میان ترم رو کش رفته بودم...خانم ...(نمی دونم چی چی) من امتحان پرورشی سال اول دبیرستان همه رو از روی جزوه نوشتم چون اون قدر درستون مزخرف بود که اصلا لای جزوه رو هم باز نکرده بودم ...

اعتراف سوم: یه بار لیلی زنگ می زنه به یه شماره رند:

صدای پشت تلفن:الو بفرمائید...

لیلی: سلام روزتون بخیر من همسایتون هستم...

صدای پشت تلفن:سلام حال شما...

لیلی:ممنون ببخشید می خواستم بپرسم اگه میشه ببینید از شیر ابتون اب میاد؟

صدای پشت تلفن:خواهش می کنم شما مراحمید یه لحظه صبر کنید...

...

صدای پشت تلفن:بله اب میاد

لیلی: پس چی انتظار داشتید چی بیاد نوشابه ...

صدای پشت تلفن:...(این قسمت به دلیل بد اموزی سانسور شد!)

اعتراف چهارم: کسائی رو که دوسشون دارم تا حالا بهشون نگفتم:"دوستت دارم!"

اعتراف پنجم: من قضیه ویروس رو به زهرا گفتم و این تنها دروغی بود که بهت گفتم.

من هم از دو ستان زیر دعوت میکنم در این بازی شرکت کنند.

الهه جون

سامی

کوروش

پدرام

حامد

فاطمه

رضا

میثم

رویا

امین

امیر

ببخشید زیاد شد ولی من از بچگی عادت دارم تو بازی ها جر بزنم

از دوستانم هم که این بازی رو کرده اند:

سایه

علی

جوجوی زیر زمینی 

رویا

 *لیلای قاصدک*

 

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در سه شنبه دوازدهم دی 1385 ثانیه های فرباد 9:48 |

... فرشته همچنان به خدا التماس می کرد تا به او اجازه بدهد تا به زمین برود...خیلی کنجکاو بود اما خدا نمی پذیرفت ... فرشته قول داد که زود برگردد ... و بالهایش را به خدا سپرد و به زمین رفت و خدا بالهایش را روی کوهی از بال گذاشت ...

... سالها گذشت و فرشته قولش را فراموش کرد و در زمین مثل فرشته های دیگر ماندگار شد ...

... فرشته ها از یادشان رفته بود که روزی فرشته بودند ...

*نرگس* 

******************************************************

سلام دوستان این روزا حس و حالی واسه نوشتن نمونده 

به همین خاطر این دفعه زحمت مطلب وبلاگ رو دوست عزیزم "نرگس" کشیدند .

ممنون از نرگس عزیزم

*لیلای قاصدک*

 

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در پنجشنبه هفتم دی 1385 ثانیه های فرباد 19:8 |

* ... و ناگهان چه قدر زود دیر می شود...*

روحش شادویادش گرامی باد

 

آخرین مطلب عرفان :

چهارشنبه بيست و دوم آذر 1385

شب شده ودلم انتظاررا

 

درهجوم افکاربی قرارم، آغارمی کند

 

واندیشه ام درتنگنای خیال

 

وبازهم لحظه های سردوبی روح وتسلیم ؛

 

...

 

اکنون زیرپنجره بازاتاقم ودرتاریکترین خاموشیم

 

وفکروخیال ِ انتظاررادرروشنی فرداهامی جویم

 

وتنهاتیک تیک ساعت خسته ازگردش زمان است که

 

مرهم ِ دردبی همدمیم شده؛

 

کاش امشب مهتاب غریبستان ِ وجودم رافانوس بود

 

واصلا کاش، ستاره هازخم تنهاییم رامرهم

 

...

 

ازحال که پیداست امشب بی کسیم راباابر ِ شوم غربت

 

وآسمان جامه پوش ِ ازنفرت ووسوسه بایدبگذرانم؛

 

اماچه خیال

 

زندگی ام خواسته وناخواسته

 

غبارآلوده ترازچیزیست که آسمان امشب فریادمی زند

 

...

 

همه چیزوهمه کس درنظرم محوشده اندوخود

 

خیره درتامل خویش؛

 

ای کاش خواستن وبرگشتن دروجودم تراوش می نمود

 

ای کاش معمارسرنوشت، ازنوساختن رابه من می آموخت

 

...

 

چه نالم ازخستگی ماندن وساختن

 

وچه گویم اززبان زندگی

 

وچه گویداین زبان ازبازی بی برنده این زمان

 

آه چه گویم ازخود

 

وچه بینم ازهلاکت انتظارم

 

... 

نوشته شده در 21:49 توسط !عرفان
+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در یکشنبه سوم دی 1385 ثانیه های فرباد 7:31 |