بذار واست بگم:
"هیچ تا به حال
سعی کرده ای
دست وپای خویش را ببندی؟
من بسته ام
کودک بودم
تنها بودم و طنابی یافتم
دستها را بستم
و پاهایم را
و دستهایم را به پاهایم
با دقتی وسواس گونه
اما
آن گره ها که به دندان بستم
هم به دندان گشوده نشد
آنگاه ساعتی گریستم
تا کسی از راه برسد
و گره ها را باز کند...
"
آره من واسه دلم رفتم سرکار تو واسه چی؟

