تبليغاتX
بي سرزمين تر از باد

"تقدیم به شیطونکم"

 

آرزو که عیب نیست

کاش ما اژدها ...

نه ،همان آتش دهانش کافی است

بعد می شد وسط خیابان هم راه رفت

و نام هرچیزی را بلند فرباد ...

و بعد هم خاکسترش را فوت کرد

و همین طورهاست که هیچکس از دست ما خواب ندارد!

"محمد امین زمانی"

 

این شعر رو چند وقت پیش تو روزنامه خوندم. الآن که می خوام تو وبلاگم بذارم همش یاد شیطونک خودم می افتم. اِ خوب شیطونک چرا اون طوری نگاه می کنی یاد تو می افتم دیگه چیه مگه؟ اصلاٌ من می خوام این شعر رو به تو تقدیم کنم! قشنگه! نیست؟(توروخدا فقط بعداً نگی حالمو گرفتیا!)

این عکس هم خیلی مامانه دستت درد نکنه.

*لیلای قاصدک*

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385 ثانیه های فرباد 0:54 |

امروز نه می خوام از دلتنگی هام بگم نه از هیچ چیز و نه از هیچ کس دیگر جز کسی که امروز متعلق به اوست. امروز می خوام واسه مامان گلم بنویسم.

تو گل سرخ منی

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

-نه،

      از آن پاک تری.

تو بهاری؟

-نه،

       بهارین از توست.

از تو می گیرد وام،

هر بهار اینهمه زیبایی را .

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو!

مامان گلم روزت مبارک!

*لیلای قاصدک*

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385 ثانیه های فرباد 11:59 |

 

*هر جمله رو که می خوندم انگار آتش درونم غر می گرفت. آتشی که چند ماه بود شعله ور شده بود. و حالا زبانه هاش همه ی وجودمو داشت می سوزوند. من غصه ی تورو بیشتر از خودم می خوردم چون می دونستم که تو خیلی درگیر شدی. می دونستم که آخرش چی می شه خودتم می دونستی ولی خوب کاریشم نمی شد کرد. وقتی که شروع شد پایان دادنش سخته. بر فرض که آب رفته به جوی باز آید با آبروی رفته چه باید کرد؟

داشتم می گفتم هر جملش مثل خنجری بود که بهم زخم بزنه ولی اون جملات آهر بدجوری بهم ضربه زد، داغونم کرد، آتیشم زد آره مثل خودت این خنجر درست خورد وسط قلبم، دیگه دست خودم نبود های های گریه می کردم.

گلم تو خیلی خوبی حیفی به خدا حیفی که پرپر بشی. لعنت به اون باد که توی قاصدک رو پرپر کنه! لعنت! لعنت به اون باد که بیاد روشونه هاش سوارت کنه و بعد تو برهوت گمت کنه. از لعنت های من به باد ناراحت نشو الآن عصبانی ام و الا هرچی تو بگی همون. هرچی تو بخوای همون. فقط حواست باشه که چی می خوای از اولم همینو بهت گفتم ولی خوب تقصیر نداشتی حواست جای دیگه بود.

وای ای کاش الآن پیشم بودی. اون وقت تو بغلم می گرفتمت سرمو می گذاشتم رو شونه هات و های های گریه می کردم. بهت که گفتم هر وقت احساس کردی دلت گرفته و می خوای گریه کنی به من بگو بهت قول نمی دم که آرومت کنم ولی شونه به شونت گریه می کنم.

 

*گل من گریه مکن

که در آئینه اشک تو غم من پیداست

قطره اشک تو داند که غم من دریاست

گل من گریه مکن

سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست

از نگه کردنت احوال تو را می دانم

دل غربت زده ات بینوائیست تنها

من و تو می دانیم، چه غمی در دل ماست

گل من گریه مکن

اسم تو صائقه است تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی

بیش از این گریه مکن

که بدین غمکده گر بیشترم می سوزی من چو مرغ قفسم

تو در این کنج قفس به بال و پر می سوزی

گل من گریه مکن

دل به امید ببند

                  نا امیدی کفر است

                                        چشم ما بر فرداست.

 

دلم واست خیلی تنگه. تنگه اون چشمات گفته بودم که چشمات خیلی  قشنگن. چشمها هیچ وقت دروغ نمی گن.

دلم واسه ی با هم نماز خوندنمون تنگه دلم تنگه اون روز که باهم نماز خوندیم و سرتو گذاشتی رو پام منم با دستام نوازشت کردم ازم پرسیدی که چی کار باید کنم من اشک هام جاری شد گفتی چرا گریه می کنی؟

ه

ه

ه

گلکم حالا فهمیدی چرا؟

"الآن که اینجا نشستم و واست می نویسم یه قاصدک از جلوی پنجره اتاقم رد شد به باد سپردمش تا بیاد پیش تو. به خدا راست میگم!"

دلم تنگه واسه اون روز که تو چمنا این آهنگ رو گوش می دادیم نه یه بار نه دوبار ...

 

*توی آینه خودتو ببین چه زود زود

توی جوونی غصه  اومد سراغت پیرت کنه

نذار که تو اوج جوونی غبار غم

بشینه رو دلت یه هو پیرو زمین گیرت کنه

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست

تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد

خودش می گفت یه روزی می ذاره می ره

خودش می گفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد

 

آخه دل من دل ساده ی من

تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

آخه دل من دل دیوونه ی من

 دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار

 آخه دل من دیوونه ی من

 تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت

تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت

دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد

از اون چی موند برات بجز یه قاب عکس روبروت

آخه دل من دیوونه ی من

تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

 

تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی

تاکی می خوای بشینی چشم به در بدوزی

در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه خودت بخواد تورو

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در شنبه هفدهم تیر 1385 ثانیه های فرباد 4:46 |

نون والقلم و ما یسطرون (روز قلم)

 

 

اصلا این فیلم را به عقب برگردان یک هفته پیش ، نه! عقب تر برگرد یک هفته و 8 ساعت پیش !

اون وقته که ما در گذرگاه زمان به هم می رسیم. حالا می تونیم همه چیز رو جلو چشمامون بیاریم :

نگاهت که پر از فریب بود ، خنده هات که همش دروغ بود ، حرفات که ...

 

درخت می شوم

تو پاییزی

کشتی می شوم

تو بی نهایت طوفان ها

***

تفنگت را بردار

و راحت حرفت را بزن!

 

من رو مثل همون ماهی کوچک توی تنگ نگاه می کردی که همش دهنش و باز و بسته می کنه و چیزی نمی گه ولی من داشتم می گفتم خیلی سخت بود ولی نگفتنش سخت تر بود کافی بود نگاهم می کردی ! همین !

تو بودی و یه قاصدک سرگردون .اول قاصدک رو پرپر کردی بعد گفتی حرفت را بگو بادته چی گفتم دوباره می گم : حرفی برای گفتن نمانده است. حرفهایم بسیار است.

دو ساعت که بگذره می رسیم به آخرین نگاه ، می گویند : نگاه  بهترین بوسه است هنگام وداع و تو نگاهت   را دریغ کردی. و رسیدیم به نقطه سیاه.

 

این سطر

یا سطرهای بعد

نقطه ای می آید

که پایان همه حرف هاست .

 

در قاب غمگین پنجره

موهای خسته و

پیراهن سیاه دخترکی است که دور می شود

                                      دور می شود

                                      دور می شود

 

در قاب غمگین پنجره

                        نقطه ای سیاه

                                      دور می شود

 

نقطه ای

که پایان تمام حرف هاست .

 

 

این روزا همه کارم شده گوش دادن ترانه"شهر عشق" از"جهان" قشنگه! نیست؟ شایدم فقط برای من قشنگه.

 

تو چشم تو یه حادثث که از ستاره سرتره

نجابتی تو چشماته که آبرومو می خره

 

خاطره ها مال خودم تموم شعرام مال تو

اگه بری تو قصه ها بازم میام سراغ تو

 

واسه چشماات پر شعرم تو دلیل قصه هامی

هر نفس هر نفس تو یه صدام توی صدامی

 

نازکم از تو نوشتم گل من ترانه ای تو

مثل تنهایی عاشق پر عاشقانه ای تو

 

منو ببر به شهر عشق گلایه ها تو خط بزن تو آرزوی آخری

اگه پر از مصیبتی غم هاتو هدیه کن به من تو آبرومو می خری

 

یه نیم جون زخمیم بیا بیا نفس بده نفس تویی هوا تویی

داغ چشاتو واکنو ستاره هامو پس بده که مالک صدام تویی

 

یادش بخیر!

 

ضد حال یعنی توی یه بعدازظهر گرم تابستونی پس از چند روز که حوصله ی کانکت شدن نداری بیای کانکت شی و یه دفه کلی off واست بیاد بعد هم یه دفه dc  بشی! بعد میگی بیخیال off، خوب شد که پرید وگرنه مجبور بودی چکشون کنی بعد که دوباره کانکت میشی مهمون واست بیاد و وروجک کوچولو بیاد پاشو بذاره رو سیم و دوباره dc  شی واز کانکت شدن صرف نظر کنی  ولی حالا باید بری تو حیاط با وروجک کوچولو پس از چند سال گرگم به هوا بازی کنی اونم امروز که حس نفس کشیدن هم نداری چه برسه به بالا پایین پریدن!

 

ایتالیا قهرمانه!

 

*لیلا*

 

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در چهارشنبه چهاردهم تیر 1385 ثانیه های فرباد 1:56 |

این بار می خواهم برای تو بنویسم از تو برای تو.

از بودنت که قایق بی بادبانم را به سوی گرداب می کشاند و از نبودنت که سوی جزیره ای گم گشته در بیکران دریا می کشاندم.

ای که تو همیشه با من بوده ای و بی من.ای تو که از ازل با من بوده ای و من هنوز آمدنت را منتظرم. هیچ وقت نیامدی. آخر نرفته ای!

آسمان دلم ابری است. دریای دلم طوفانی . جنگل دلم را آتش عشق تو سوزاند و اشک چشمانم را خشکاند.

حال به چه پناه برم در این کویر غربت زده . به اشک های یخ زده در این سرما ؟ فریادهای بی صدا در آب ؟

به که پناه برم؟ که همگان دیوانه تر از منند و بیگانه تر از تو.

که دیگران در بیکرانند و من در یک کران.

قلبت را در دلم گذاشتم و قفلش زدم تا همیشه در دلم یگانه باشی و از دست نامردمان پنهان اما چه می دانستم که یک روز برای پس گرفتنش دلم را خواهی شکست.

حالا از عشقمان چه حاصل؟ دلی شکسته

                                                        سوخته

                                                                    ابری

                                                                            طوفانی

                                                                                        ویران!

...اما خاطره ات همچنان سبز است چرا که گویند :

« و خاطره است که تا جاودان جاویدان در گذزگاه زمان دلاویز خواهد شد!»

*لیلا*

+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در سه شنبه ششم تیر 1385 ثانیه های فرباد 13:19 |