*هر جمله رو که می خوندم انگار آتش درونم غر می گرفت. آتشی که چند ماه بود شعله ور شده بود. و حالا زبانه هاش همه ی وجودمو داشت می سوزوند. من غصه ی تورو بیشتر از خودم می خوردم چون می دونستم که تو خیلی درگیر شدی. می دونستم که آخرش چی می شه خودتم می دونستی ولی خوب کاریشم نمی شد کرد. وقتی که شروع شد پایان دادنش سخته. بر فرض که آب رفته به جوی باز آید با آبروی رفته چه باید کرد؟
داشتم می گفتم هر جملش مثل خنجری بود که بهم زخم بزنه ولی اون جملات آهر بدجوری بهم ضربه زد، داغونم کرد، آتیشم زد آره مثل خودت این خنجر درست خورد وسط قلبم، دیگه دست خودم نبود های های گریه می کردم.
گلم تو خیلی خوبی حیفی به خدا حیفی که پرپر بشی. لعنت به اون باد که توی قاصدک رو پرپر کنه! لعنت! لعنت به اون باد که بیاد روشونه هاش سوارت کنه و بعد تو برهوت گمت کنه. از لعنت های من به باد ناراحت نشو الآن عصبانی ام و الا هرچی تو بگی همون. هرچی تو بخوای همون. فقط حواست باشه که چی می خوای از اولم همینو بهت گفتم ولی خوب تقصیر نداشتی حواست جای دیگه بود.
وای ای کاش الآن پیشم بودی. اون وقت تو بغلم می گرفتمت سرمو می گذاشتم رو شونه هات و های های گریه می کردم. بهت که گفتم هر وقت احساس کردی دلت گرفته و می خوای گریه کنی به من بگو بهت قول نمی دم که آرومت کنم ولی شونه به شونت گریه می کنم.
*گل من گریه مکن
که در آئینه اشک تو غم من پیداست
قطره اشک تو داند که غم من دریاست
گل من گریه مکن
سخن از اشک مخواه که سکوتت گویاست
از نگه کردنت احوال تو را می دانم
دل غربت زده ات بینوائیست تنها
من و تو می دانیم، چه غمی در دل ماست
گل من گریه مکن
اسم تو صائقه است تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی
بیش از این گریه مکن
که بدین غمکده گر بیشترم می سوزی من چو مرغ قفسم
تو در این کنج قفس به بال و پر می سوزی
گل من گریه مکن
دل به امید ببند
نا امیدی کفر است
چشم ما بر فرداست.
دلم واست خیلی تنگه. تنگه اون چشمات گفته بودم که چشمات خیلی قشنگن. چشمها هیچ وقت دروغ نمی گن.
دلم واسه ی با هم نماز خوندنمون تنگه دلم تنگه اون روز که باهم نماز خوندیم و سرتو گذاشتی رو پام منم با دستام نوازشت کردم ازم پرسیدی که چی کار باید کنم من اشک هام جاری شد گفتی چرا گریه می کنی؟
ه
ه
ه
گلکم حالا فهمیدی چرا؟
"الآن که اینجا نشستم و واست می نویسم یه قاصدک از جلوی پنجره اتاقم رد شد به باد سپردمش تا بیاد پیش تو. به خدا راست میگم!"
دلم تنگه واسه اون روز که تو چمنا این آهنگ رو گوش می دادیم نه یه بار نه دوبار ...
*توی آینه خودتو ببین چه زود زود
توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه
نذار که تو اوج جوونی غبار غم
بشینه رو دلت یه هو پیرو زمین گیرت کنه
منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست
تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمیاد
خودش می گفت یه روزی می ذاره می ره
خودش می گفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد
آخه دل من دل ساده ی من
تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
آخه دل من دل دیوونه ی من
دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار
آخه دل من دیوونه ی من
تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
دیدی اونم رفت اونم تنهات گذاشت رفت
تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت
دیگه نمیاد دیگه پیشت نمیاد
از اون چی موند برات بجز یه قاب عکس روبروت
آخه دل من دیوونه ی من
تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار
تا کی می خوای بشینی به پاش بسوزی
تاکی می خوای بشینی چشم به در بدوزی
در پی پیدا کردن کسی برو که فقط واسه خودت بخواد تورو
+ سکوت شکسته شده ليلای قاصدک در شنبه هفدهم تیر 1385 ثانیه های فرباد
4:46 |